تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢

119

شاهد آن نيست كه موئى و ميانى دارد * بندهء طلعت آن باش كه آنى دارد ( 1 )
شيوهء حور و پرى ، خوب و لطيف است ولى ( 2 ) * خوبى آنست و لطافت كه فلانى دارد
چشمهء چشم مرا اى گل خندان درياب * كه بأميد تو خوش آب‌روانى دارد
گوى خوبى كه برد از تو كه خورشيد اينجا ( 3 ) * نه سواريست كه در دست عنانى دارد
دلنشين شد سخنم تا تو قبولش كردى * آرى آرى سخن عشق نشانى دارد
« خم ابروى تو » در صنعت « تيراندازى » * برده از دست « هر آن‌كس كه كمانى دارد » ( 4 )
در ره عشق نشد كس به يقين محرم راز * هر كسى بر حسب فهم گمانى دارد ( 5 )
با خرابات نشينان ز كرامات ملاف * هر سخن وقتى و هر نكته مكانى دارد
مرغ زيرك نشود در چمنش نغمه‌سراى ( 6 ) * هر بهارى كه به دنباله خزانى دارد
مدّعى گو لغز و نكته به حافظ مفروش * كلك ما نيز زبانى و بيانى دارد .
« ظرفا گويند : الملاحة تدرك و لا توصف - ملاحت كيفيتى از رنگ گونهء آدمى است مايل به سياهى كه داراى لمعه و تابش است مطبوع طباع ولى وصف آن را نتوان بيان كرد ، خواجهء شيراز با ذكر يك كلمه ( آن ) كه به همين معنى است مقصود را در بيت زير گنجانيده است . . . . بندهء