تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
ز سر و قدّ دلجويت مكن محروم چشمم را * بدين سرچشمه‌اش بنشان كه خوش آبى روان دارد
ز خوف هجرم ايمن كن اگر امّيد آن دارى * كه از چشم بدانديشان خدايت در امان دارد
چه عذر بخت خود گويم كه آن عيّار شهرآشوب * به تلخى كشت حافظ ( 3 ) را و شكّر در دهان دارد .
بتى دارم كه حسنش رونق صد بوستان دارد . . .
ظهير فاريابى حافظ ق . غ : اهل دل بشنو . ( درست نيست ) جمشيد و كيخسرو ، اهل شوكت بودند ، اهل دل نبودند . ( حافظ جلالى نائينى و نذير احمد : « اهل دولت پرس » ) . حافظ پير حسين كاتب ، خانلرى ، اديب برومند ، و بعضى از نسخ معتبر : اهل شوكت . حافظ ق . غ : بتلخى گشت ! ( غلط است ) .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 281 | شمس الدين حافظ