تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦

108

هماى اوج سعادت به دام ما افتد * اگر ترا گذرى بر مقام ما افتد
حباب‌وار براندازم از نشاط كلاه * اگر ز روى تو عكسى به جام ما افتد
شبى كه ماه مراد از افق طلوع كند ( 1 ) * بود كه پرتو نورى به بام ما افتد
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار * كى اتّفاق مجال پيام ما افتد ( 2 )
ملوك را چو ره خاك‌بوس اين در نيست * كى التفات جواب سلام ما افتد ( 3 )
چو جان فداى لبت شد خيال مىبستم * كه قطره‌اى ز زلالش به كام ما افتد
خيال زلف تو گفتا كه جان وسيله مساز * كزين شكار ، فراوان به دام ما افتد
به نااميدى ازين در مرو بزن فالى * بود كه قرعهء دولت به نام ما افتد
ز خاك كوى تو هر دم كه دم زند حافظ ( 4 ) * نسيم گلشن جان در مشام ما افتد .