109
درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد * نهال دشمنى بر كن كه رنج بىشمار آرد
چو مهمان خراباتى به عزّت باش با رندان * كه دردسر ، كشى جانا گرت مستى خمار آرد
شب صحبت غنيمت دان كه بعد از روزگار ما * بسى گردش كند گردون بسى ليل و نهار آرد
عمارىدار ليلى را كه مهد ماه در حكم است * خدايا در دل اندازش كه بر مجنون گذار آرد ( 1 )
بهار عمر خواه اى دل ، و گرنه اين چمن هر سال * چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دل ريشم قرارى بست با زلفت * بفرما لعل نوشين را كه زودش با قرار آرد
درين باغ ار خدا خواهد دگر پيرانهسر حافظ * نشيند بر لب جوئىّ و سروى در كنار آرد .