107
بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانى داد * كه تاب من به جهان طرّهء فلانى داد
دلم خزانهء اسرار بود و دست قضا * درش ببست و كليدش به دلستانى داد
شكستهوار به درگاهت آمدم كه طبيب * به موميائى لطف توأم نشانى داد
تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش * كه دست داد دهش ، داد ناتوانى داد ( 1 )
برو معالجهء خود كن اى نصيحت گوى * شراب و شاهد شيرين « كرا » زيانى داد ؟
گذشت بر من مسكين و با رقيبان گفت * دريغ عاشق مسكين من چه جانى داد ( 2 )
خزينهء دل حافظ ز گوهر اسرار * به يمن عشق تو ، سرمايهء جهانى داد . ( 3 )