تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢

106

آنكه رخسار ترا رنگ گل و نسرين داد * صبر و آرام تواند به من مسكين داد
وانكه گيسوى ترا رسم تطاول آموخت * هم تواند كرمش داد من غمگين داد
من همان روز ز فرهاد طمع ببريدم * كه عنان دل شيدا به كف شيرين داد ( 1 )
گنج زر ؛ گر ( 2 ) نبود كنج قناعت باقيست * آنكه آن داد به شاهان ، به گدايان اين داد
خوش عروسيست جهان از ره صورت ليكن * هر كه پيوست به دو عمر خوشش كاوين داد ( 3 )
بعد ازين دست من و دامن سرو و لب جوى * خاصه اكنون كه صبا مژدهء فروردين داد
در كف غصّهء دوران دل حافظ خون شد * از فراق رخت اى خواجه قوام الدين داد .