اكثر حضرات صوفيه كه قائل به « وحدت وجود » هستند جهت عمدهاش اينست كه چون پرتو خورشيد حقيقت وجود ، در تمام اشياء افتاده ، لذا يك صاحبدل كه از عشق و محبت لبريز است در هرجا اين پرتو را كه مىبيند فريفته مىشود و منجذب مىگردد تا آن حد كه اصل و فرع را نمىتواند از يكديگر تميز دهد ، و متوجه نمىشود كه « بود » كدام است ، و « نمود » كدام ؟ ! ! و همين نكته است كه خواجه آن را چنين بيان نموده است :
عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد . . .
پرفسور شبلى نعمانى - شعر العجم - جلد پنجم - صفحهء 45 ترجمهء فخر داعى ( چاپ تهران ) .
عارف از خندهء مى ( حافظ ق . غ ) .
اول - آن كسى كه در « طمع خام » مىافتد صوفى است ، نه عارف . ( ح ) .
دوم - نسخهء چاپ 1322 ه . ق . لكنهور هند . حافظ به اهتمام حسين پژمان بختيارى از انتشارات بروخيم 1318 ه . ش . - نسخهء مجيد يكتائى از انتشارات على اكبر علمى 1328 ه . ش . - و . . .
« صوفى از خندهء مى در طمع خام افتاد »
. سوم - بعض نسخ :
عارف از خندهء مى . . .
( « عارف خام طمع نمىشود » .
نقل از : لسان الغيب حافظ شيرازى ، ديوان ، تدوين پژمان بختيارى ، چاپ پنجم كتابخانهء ابن سينا - تهران - 1345 ه . ش . زير نويس صفحهء 106 ) .
چهارم - بعض نسخ : عاشق . . . ( بجاى عارف يا صوفى ) .
پنجم - بايد توجه داشت كه خواجه در مقطع غزل فرموده است :
« صوفيان » جمله . . . بنابراين در مطلع غزل هم كلمهء صوفى ، بر آن دو واژهء ديگر برترى دارد . ( ح ) .
ششم - در نسخهء خطى « المعجم فى معايير اشعار العجم » متعلق به ذكاء الملك فروغى ، غزل عكس روى تو . . . از حافظ را نيز كاتب ، نوشته ، و مصراع دوم مطلع را چنين نقل كرده است :
« . . . عاشق از خندهء مى در طمع خام افتاد »