105
عكس روى تو چو در آينهء جام افتاد ( 1 ) * صوفى از خندهء مى ( 2 ) در طمع خام افتاد ( 3 )
حسن روى تو ، به يك جلوه كه در آينه كرد * اين همه نقش در آيينهء اوهام افتاد
اين همه عكس مى و نقش نگارين كه نمود ( 4 ) * يك فروغ رُخ ساقىست كه در جام افتاد
غيرت عشق زبان همه خاصان ببريد * از كجا سرّ ( 5 ) غمش در دهن عام افتاد ! ؟
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم * اينم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
چه كند كز پى دوران نرود چون پرگار * هر كه در دايرهء گردش ايّام افتاد
در خم زلف تو آويخت دل از چاه زنخ * آه كز چاه برون آمد و در دام افتاد
آن شد اى خواجه كه در صومعه بازم بينى * كار ما با رخ ساقى و لب جام افتاد
زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت ( 6 ) * كآن كه شد كشتهء او نيك سرانجام افتاد
هر دمش با من دلسوخته لطفى دگرست * اين گدا بين كه چه شايستهء انعام افتاد
صوفيان جمله حريفند و نظرباز ولى * زين ميان حافظ دلسوخته بدنام افتاد .