تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦

104

پيرانه‌سرم عشق جوانى به سر افتاد ( 1 ) * وان راز كه در دل به نهفتم به در افتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگير * اى ديده نگه كن كه به دام كه درافتاد
دردا كه از آن آهوى مشكين سيه‌چشم * چون نافه بسى خونِ ( 2 ) دلم در جگر افتاد
از رهگذر خاك سر كوى شما بود * هر نافه كه در دست نسيم سحر افتاد
مژگان تو تا تيغ جهانگير برآورد * بس كشتهء دل‌زنده ، كه بر يكدگر افتاد
بس تجربه كرديم درين دير مكافات * با دردكشان هر كه درافتاد برافتاد ( 3 )
گر جان بدهد سنگ سيه ؛ لعل نگردد * با طينت اصلى چه كند ؟ ، بدگهر افتاد
حافظ كه سر زلف بتان دست كشش بود * بس طرفه حريفيست كش اكنون به سر افتاد .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 256 | شمس الدين حافظ