. . . . سياهى چشم را از آن جهت عزيز مىدارم كه براى جان من در حكم رونوشتى است از خال هندوى تو . خال هندو يعنى خال سياه . . . .
حافظنامه - مجلد اول - نوشتهء بهاء الدين خرمشاهى - ص 453 - . ( حافظ ق . غ : « ز لوح خال هندويت » كه غلط است ) .
حافظ قزوينى و اغلب نسخ معتبر : « چشمت مست » . بعض نسخ غير دقيق و رايج يا معتبر از جمله حافظ خانلرى : چشم مست - چشمت مست ، . . . مفهوم « چشم مست تو » را نمىرساند و بدين معناست كه افسون چشم تو ، مرا مست ساخته است . پس تكليف « دو سرگردان بىحاصل » چه مىشود ؟ ! چون به اين ترتيب ، يكى از اين دو زائدست . به هر حال : يا « مست » است يا « سرگردان بىحاصل » . ( همچنين نسخهاى چاپى كه اخيرا در تاريخ ( ارديبهشت ماه ) 1370 خورشيدى با اين مشخصات منتشر شد :
ديوان حافظ ( خطى ) نسخهء 805 هجرى - كهنترين نسخه - « سيزده سال پس از درگذشت حافظ به رشتهء تحرير درآمده . . . » مقدمه به قلم دكتر ركن الدين همايونفرخ - چاپ اول آبان 1367 خورشيدى .
« . . . من از افسون چشم مست و ، او از بوى گيسويت »
) - ح .
در حافظ ق . غ : و بعض نسخ ، بعد از غزل بالا چهار غزل آمده است كه اگر نگوئيم بىارزش بايد بگوئيم كمارزش بوده اصلا بشيوهء حافظ نمىماند ، و ما آن چهار غزل را در اينجا عينا نقل مىكنيم :
1
درد ما را نيست درمان الغياث * هجر ما را نيست پايان الغياث
دين و دل بردند و قصد جان كنند * الغياث از جور خوبان الغياث !