تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤

92

چه لطف بود كه ناگاه رشحهء قلمت * حقوق خدمت ما عرضه كرد بر كرمت
به نوك خامه رقم كرده‌اى سلام مرا * كه كارخانهء دوران مباد بىرقمت
نگويم از من بيدل به سهو كردى ياد * كه در حساب خرد سهو نيست بر قلمت
مرا ذليل مگردان به شكر اين توفيق ( 1 ) * كه داشت دولت سرمد عزيز و محترمت
بيا كه با سر زلفت قرار خواهم كرد * كه گر سرم برود بر ندارم از قدمت
ز حال ما دلت آگه شود مگر وقتى * كه لاله بردمد از خاك كشتگان غمت
روان تشنهء ما را به جُرعه‌ئى درياب * چو مىدهند زلال خضر ز جام جمت
صبا حكايت زلف تو كرد با گل و سرو ( 2 ) * رقيب كسى ره غماز داد در حرمت ؟
دلم مقيم درِ تست ، حرمتش مىدار * به حكم آنكه خدا داشت است بىالمت ( 3 )
هميشه وقت تو اى عيسى صبا خوش باد * كه جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت .