تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦

93

زان يار دل‌نوازم شكريست با شكايت * گر نكته‌دان عشقى خوش بشنو ( 1 ) اين حكايت
بىمزد بود و منّت هر خدمتى كه كردم * يا رب مباد كس را مخدوم بىعنايت
رندان تشنه‌لب را آبى نمىدهد كس * گوئى ولىشناسان رفتند ازين ولايت
در زلف چون كمندش اى دل مپيچ كانجا * سرها بريده بينى بىجُرم و بىجنايت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و مىپسندى * جانا روا نباشد خونريز را حمايت
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود * از گوشه‌ئى برون آى اى كوكب هدايت ( 2 )
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود * زنهار ازين بيابان وين راه بىنهايت ( 3 )
اى آفتاب خوبان مىجوشد اندرونم * يك ساعتم بگنجان در سايهء عنايت
اين راه را نهايت صورت كجا توان بست * كش صدهزار منزل بيش است در بدايت
هر چند بردى آبم روى از درت نتابم * جور از حبيب خوش‌تر كز مدّعى رعايت
عشقت رسد به فرياد ار خود بسان حافظ * قرآن زبر بخوانى در چارده روايت ( 4 )