تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠

81

آن ترك پرى چهره كه دوش از بر ما رفت * آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن ( 1 ) نور جهان‌بين * كس واقف ما نيست كه از ديده چها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل ، دوش : * آن دود كه از سوز جگر بر سر ما رفت
دور از رخ او دم بدم از گوشهء چشمم ( 2 ) * سيلاب سرشك آمد و طوفان بلا رفت
از پاى فتاديم چو آمد غم هجران * در درد بمانديم چو از دست دوا رفت ( 3 )
دل گفت وصالش به دعا بازتوان‌يافت * عمريست كه عمرم همه در كار دعا رفت
احرام چه بنديم چو آن قبله نه اينجاست * در سعى چه كوشيم چو از مروه صفا رفت ( 4 )
دى گفت طبيب از سر حسرت چو مرا ديد : * هيهات كه رنج تو ز قانون شفا رفت
اى دوست به پرسيدن حافظ قدمى نه * زان پيش كه گويند كه از دار فنا رفت .