76
بلبلى برگ گلى خوش رنگ در منقار داشت ( 1 ) * و اندران برگ و نوا خوش نالههاى زار داشت
گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست * گفت ما را جلوهء معشوق در اين كار داشت
يار اگر ننشست با ما نيست جاى اعتراض * پادشاهى كامران بود از گدايان عار داشت
در نمىگيرد نياز و عجز ما با ( 2 ) حسن دوست * خرم آن كز نازنينان بخت برخوردار داشت
خيز تا بر كلك آن نقّاش جان افشان كنيم * كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مريد راه عشقى فكر بدنامى مكن * شيخ صنعان خرقه رهن خانهء خمّار داشت
وقت آن صوفى ( 3 ) قلندر خوش كه در اطوار سير : * ذكر تسبيح ملك در حلقهء زنّار داشت
چشم حافظ زير بام قصر آن حورى سرشت * شيوهء جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهارُ داشت ( 4 )