77
ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت ( 1 ) * بشكست عهد و از غم ما هيچ غم نداشت
يا رب مگيرش ار چه دل چون كبوترم * افكند و كشت و حرمت صيد ( 2 ) حرم نداشت
بر من جفا ز بختِ ( 3 ) بد آمد و گرنه يار * حاشا كه رسم لطف و طريق كرم نداشت
با اين همه ، هر آنكه نه خوارى كشيد ازو * هرجا كه رفت هيچ كسش محترم نداشت
ساقى بيار باده و با مدعى بگوى ( 4 ) * انكار ما مكن كه چنين جام ، جم نداشت ( 5 )
خوش وقت رِند مست كه دنيا و آخرت : * بر باد داد و هيچ غم بيشوكم نداشت ( 6 )
هر راهرو كه ره به حريم درش نبرد * مسكين بريد وادى و ره در حرم نداشت
حافظ ببر تو گوى فصاحت كه مُدَّعى * هيچش هنر نبود و خبر نيز هم نداشت .