تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

70

مردم ديدهء ما جز به رخت ناظر نيست * دل سرگشتهء ما غير ترا ذاكر نيست
اشكم احرام طواف حرمت مىبندد * گرچه از خون دل ريش دمى طاهر نيست
بستهء دام و قفس باد چو مرغ وحشى * طاير سدره اگر در طلبت طاير نيست
عاشق مفلس اگر قلب دلت كرد نثار ( 1 ) * مكنش عيب كه بر نقد روان قادر نيست
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد : * هر كه در راه طلب همّت او قاصر نيست ( 2 )
از روان‌بخشى عيسى نزنم پيش تو دم * زانكه در روح‌فزائى چو لبت ماهر نيست
من كه در آتش سوداى تو آهى نزنم * كى توان گفت كه بر داغ ، دلم صابر نيست
روز اوّل كه سر زلف تو ديدم گفتم * كه پريشانى اين سلسله را آخر نيست
سر پيوند تو تنها نه دل حافظ راست * كيست آن كش سر پيوند تو در خاطر نيست ( 3 )