71
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست * در حق ما هر چه گويد جاى هيچ اكراه نيست
در طريقت هر چه پيش سالك آيد خير اوست * در صراط مستقيم اى دل كسى گمراه نيست
تا چه بازى رخ نمايد بيدقى خواهيم راند * عرصهء شطرنج رندان را مجال شاه نيست ( 1 )
چيست اين سقف بلنداستادهء بسيار نقش ( 2 ) * زين معمّا هيچ دانا در جهان آگاه نيست
اين چه استغناست يا رب ، وين چه قادر حاكم است ( 3 ) * كاين همه زخم نهان هست و مجال آه نيست
صاحب ديوان ما گوئى نمىداند حساب * كاندرين طغرا ، نشان حسبة للّه نيست ( 4 )
هر كه خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو بگو ( 5 ) * كبر و ناز و حاجب و دربان درين درگاه نيست
بر در ميخانه رفتن كار يكرنگان بود * خودفروشان را به كوى مىفروشان راه نيست
هر چه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست
بندهء پير خراباتم كه لطفش دائم است * ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست ( 6 )
حافظ ار بر صدر ننشيند ز عالىمشربى است * عاشق دردىكش اندر بند مال و جاه نيست ( 7 )