. . . « در اطراف اين كلمه [ رخ ] همهء اصطلاحات شطرنج آمده است .
مثل بيدق ، بازى ، عرصه ، شاه ، و طبعا خواننده تصور خواهد كرد كه « رخ » هم شطرنج است . حال آنكه رخ متعلق به فعل « رخ نمودن » است و با رخ شطرنج اصلا ارتباطى ندارد . . . بايد بدين صورت معنى كرد : « تا ببينيم چه بازى پيش آيد ( رخ نمايد ) پيادهاى مىرانيم » اين همان حالت است كه شطرنجباز وقتى بازى دقيق و حساسى نمىبيند ناچار پيادهاى مىراند ، يعنى بازى كماثرى مىكند تا ببيند چه پيش آيد . شاعر بلاتكليفى خود را در زندگى با اين حالت شطرنجباز مقايسه كرده است ، مىگويد :
فعلا دفع الوقتى مىكنيم تا ببينيم چه مىشود . . .
دكتر حسينعلى هروى ، كتاب « سخن اهل دل » - كنگرهء بين المللى حافظ - يونسكو 1371 . ش - ص 802 .
در مورد مصرع :
« چيست اين سقف بلنداستادهء بسيار نقش »
به اواخر اين ديوان - قسمت « توضيحات » - مقالهء « سادهء بسيار نقش » مراجعه فرمائيد . - در حافظ قزوينى و ساير حافظها چنين است : « چيست اين سقف بلند سادهء بسيار نقش » .
حافظ ق . غ : قادر حكمت است : ( نسخهء خطى به خط پير حسين كاتب ، حافظهاى چاپى اديب برومند ، مسعود فرزاد ، دكتر خانلرى ، دكتر رشيد عيوضى و دكتر اكبر بهروز ، جلالى نائينى و دكتر نذير : « موزهء ملى دهلى » ، و غيره : « قادر حاكم است » .
« قادر حاكم » شايستهتر از « قادر حكمت » مىباشد زيرا قدرت به حاكم تعلق دارد ، نه به حكمت » . اديب برومند ( عبد العلى ) - غزليات حافظ - ص 179 [ تهران ] انتشاراتى پاژنگ - 1367 [ ه . ش . ] حسبة للّه : در راه خدا ، براى رضاى خدا حافظ مصراعى از سعدى را - با تغيير دو سه كلمه - تضمين