تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢

63

روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست * در غنچه‌اى هنوز و صدت عندليب هست
گر آمدم به كوى تو چندان غريب نيست * چون من در آن ديار هزاران غريب هست
در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست * هرجا كه هست پرتو روى حبيب هست
هر چند دورم از تو كه دور از تو كس مباد * ليكن اميد وصل توأم عن‌قريب هست ( 1 )
آنجا كه كار صومعه را جلوه مىدهند * ناقوس دير راهب و نام صليب هست
عاشق كه شد كه يار به حالش نظر نكرد ؟ * اى خواجه درد نيست ، و گر نه طبيب هست ( 2 )
فرياد حافظ اين همه آخر به هرزه نيست ( 3 ) * هم قصه‌اى غريب و حديثى عجيب هست .