« منظور از شكر و بادام ، لب و چشم است » .
دكتر محمد معين حافظ شيرين سخن ، مجلد دوم ، ص 561 چاپ اول 1369 ه . ش .
. . . زلف تو دام است و خالت دانه و ، ما ناگهان : * بر اميد دانه در دام او فتاديم اى پسر . »
سنائى ( متوفاى 535 ق ) ديوان ص 893 از مقالهء « تأثير پيشينيان بر حافظ » سيد على ميرافضلى - نشر دانش ( خرداد و تير 1369 ) ص 19 در نسخهء خطى سال 808 ( طبق نوشتهء مجلهء راهنماى كتاب سال دهم شماره ششم - اسفند 1346 بجاى بيت متن ، اين بيت آمده است : مىبگفتم شمهاى از شرح شوق خود ولى - من نمىخواهم نمودن بيش از اين ابرام دوست ) .
( غزلهاى حافظ ، تدوين دكتر سليم نيسارى « بر اساس چهل و سه نسخهء خطى » چاپ 1371 ه . ش :
« من بگفتم شمهئى از شرح شوق خود ، ولى * دردسر باشد نمودن بيش ازين ابرام دوست . »
) . [ من نگفتم . . . - در همين ديوان - مطابق است با « حافظ » حسين پژمان بختيارى چاپ بروخيم 1318 شمسى ؛ جامع نسخ حافظ ، و چند ديوان حافظ خطى و چاپى ديگر . ] .
حافظ قزوينى و غنى : بس نگويم شمّهء . . . ! - ( : يعنى بسيار نگويم از اندكى ! ، يا : بس است ! قطع كن ! ، نگويم مقدار كمى از شرح شوق خود ! ! « كه هيچيك از اين دو ، صحيح و فصيح نيست . » ح ) .