تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨

56

دل سراپردهء محبت اوست * ديده آيينه‌دار طلعت اوست
من كه سر در نياورم به دو كون * گردنم زير بار منّت اوست
تو و طوبى و ما و قامت يار * فكر هركس به قدر همّت اوست
گر من آلوده‌دامنم چه زيان ( 1 ) * همه عالم گواه عصمت اوست
من كه باشم در آن حرم كه صبا : * پرده‌دار حريم حرمت اوست
بىخيالش مباد منظر چشم * زانكه اين گوشه خاص خلوت اوست ( 2 )
هر گل نو كه شد چمن‌آراى * اثر رنگ و بوى صحبت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست * هر كسى پنج روزه نوبت اوست
ملكت عاشقى و گنج طرب * هر چه دارم ز يمن دولت اوست ( 3 )
من و دل گر فدا شديم چه باك * غرض اندر ميان سلامت اوست
فقر ظاهر مبين كه حافظ را : * سينه گنجينهء محبّت اوست .