اين بنده ، مؤلف اين صحيفه در اسفند 1326 بملاقات مخبر السلطنه مهدى قلى هدايت رئيسالوزراى اسبق رفته بودم در اثناى سخن ، نامى از فال حافظ برده شد گفتند : كه از پدر خود . . . شنيدم كه در مجلس فتح على شاه قاجار انگشترى الماس گم شد . . . . شاه امر كرد هيچكس از مجلس خارج نشود و ديوان حافظ را طلبيد و به امر او فال گرفتند كه يك بيتش اينست
. . . او سليمان زمان است كه خاتم با اوست . . .
يكى از پسرهاى شاه . . . « سليمان ميرزا » حضور داشت . شاه او را طلبيد فرمود انگشترى برليان را بده ( وى ) كه بيش از ده سال نداشت بىاختيار دست در جيب خود برد و انگشترى را بيرون آورد و تقديم داشت .
« محمد وجدانى - صفحهء 115 و 116 الهاماتى از خواجه حافظ - چاپ تهران 1351 ه . ش .
. . . . « خال شيرين » [ حافظ خانلرى ] از « خال مشكين » مطلوبترست زيرا « سرّ آن دانه » كه در مصرع دوم ( رهزن آدم ) قرار گرفته همان دانهء گندم است كه مزهئى شيرين دارد و با ( عارض گندمگون ) نيز داراى ارتباط وصفى است . بر آن و بدان هم فرقى با هم ندارد . « ص 153 غزليات حافظ به تحقيق اديب برومند » .
حافظ ق . غ :
خال مشكين كه بدان عارض گندمگونست .
حافظ ق . غ : نكته ( بجاى شكوه ) . « ص 72 يغما سال ششم ، ايرج افشار ، مكتوب قاضى مير حسين ميبدى : با كه اين شكوه . . . كه با توجه بمضمون بيت ، ارجح است . ( ح ) .