تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠

52

روزگاريست كه سوداى بتان دين من است * غم اين كار نشاط دل غمگين من است
ديدن روى ترا ديدهء جان بين بايد * وين كجا مرتبهء چشم جهان‌بين من است
يار ما ( 1 ) باش كه زيب فلك و زينت دهر * از مه روى تو و اشك چو پروين من است
تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن داد ( 2 ) * خلق را ورد زبان مدحت و تحسين من است
دولت فقر خدايا به من ارزانى دار * كاين كرامت سبب حشمت و تمكين من است
واعظ شحنه‌شناس اين عظمت گو مفروش * زانكه منزلگه سلطان ، دل مسكين من است
يا رب اين كعبهء مقصود تماشاگه كيست ؟ * كه مغيلان طريقش گل و نسرين من است
حافظ از حشمت جمشيد ( 3 ) دگر قصه مخوان * كه لبش جرعه‌كش خسرو شيرين من است .