تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

51

لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است * و ز پى ديدن او ، دادن جان كار من است
شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز * هر كه دل بردن او ديد و در انكار من است
ساربان رخت به دروازه مبر كآن سر كوى * شاهراهى است كه سر منزل دلدار من است
بندهء طالع خويشم كه درين قحط وفا * عشق آن لولى سرمست خريدار من است
طبلهء عطر گل و درج ( 1 ) عبيرافشانش * فيض يك شمّه ز بوى خوش عطّار من است
باغبان همچو نسيمم ز درِ باغ مران ( 2 ) * كآب گلزار تو از اشك چو گُلنار من است
شربت قند و گلاب از لب يارم فرمود * نرگس او كه طبيب دل بيمار من است
آنكه در طرز غزل نكته به حافظ آموخت * يار شيرين سخن نادره‌گفتار من است .