تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣

[ 452 طفيل هستى عشقند آدمىّ و پرى ]

طفيل هستى عشقند آدمىّ و پرى * ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
بكوش خواجه و از عشق بىنصيب مباش * كه بنده را نخرد كس بعيب بىهنرى
مى صبوح و شكر خواب صُبحدم تا چند * بعذر نيم شبى كوش و گريهء سحرى
تو خود چه لعبتى اى شهسوار شيرين كار * كه در برابر چشمىّ و غايب از نظرى
هزار جان مقدّس بسوخت زين غيرت * كه هر صباح و مسا شمع مجلس دگرى
ز من به حضرت آصف كه مىبرد پيغام * كه ياد گيرد و مصرع ز من بنظم درى
بيا كه وضع جهان را چنان كه من ديدم * گر امتحان بكنى مَى خورى و غم نخورى
كلاه سروريت كج مباد بر سر حُسن * كه زيب بخت و سزاوار ملك و تاج سرى
ببوى زلف و رُخت مىروند و مىآيند * صبا به غاليه‌سائى و گُل به جلوه‌گرى
چو مُستعدّ نظر نيستى وصال مجوى * كه جام جم نكند سود وقت بىبصرى
دعاى گوشه نشينان بلا بگرداند * چرا بگوشهء چشمى بما نمىنگرى
بيا و سلطنت از ما بخر بمايهء حُسن * و زين معامله غافل مشو كه حيف خورى
طريق عشق طريقى عجب خطرناك است * نعوذ باللّه اگر ره بمقصدى نبرى
بيمن همّت حافظ اميد هست كه باز * ارى اسامر ليلاى ليلة القمر