تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
گرم زمانه سرافراز داشتىّ و عزيز * سرير عزّتم آن خاك آستان بودى
ز پرده كاش برون آمدى چو قطرهء اشك * كه بر دو ديدهء ما حُكم او روان بودى
اگر نه دايرهء عشق راه بربستى * چو نقطه حافظ سرگشته در ميان بودى

[ 442 بجان او كه گرم دسترس بجان بودى ]

بجان او كه گرم دسترس بجان بودى * كمينه پيشكش بندگانش آن بودى
بگفتمى كه بها چيست خاك پايش را * اگر حيات گرانمايه جاودان بودى
به بندگىّ قدش سرو معترف گشتى * گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودى
بخواب نيز نمىبينمش چه جاى وصال * چو اين نبود و نديديم بارى آن بودى
اگر دلم نشدى پايبند طُرّهء او * كيش قرار درين تيره خاكدان بودى
برخ چو مهر فلك بىنظير آفاقست * بدل دريغ كه يك‌ذرّه مهربان بودى
درآمدى ز درم كاشكى چو لمعهء نور * كه بر دو ديدهء ما حكم او روان بودى
ز پرده نالهء حافظ برون كى افتادى * اگر نه همدم مُرغان صُبح خوان بودى

[ 443 چو سرو اگر بخرامى دمى بگلزارى ]

چو سرو اگر بخرامى دمى بگلزارى * خورد ز غيرت روى تو هر گلى خارى