تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
حبيبا در غم سوداى عشقت * توكّلنا على ربّ العباد
امن انكرتنى عن عشق سلمى * تزاوّل آن روى نهكو بوادى
كه همچون مُت ببوتن وَاى رَه * غريق العشق فى بحر الوداد
بپىماچان غرامت بسپريمن * غرت يك وىروشتى از امادى
غم اين دل بواتت خورد ناچار * وغَرنه اوبِنى آپخت نشادى
دل حافظ شد اندر چين زلفت * بليل مظلم و اللّه هادى

[ 439 ديدم بخواب دوش كه ماهى برآمدى ]

ديدم بخواب دوش كه ماهى برآمدى * كز عكس روى او شب هجران سرآمدى
تعبير رفت يار سفر كرده مىرسد * اى كاج هر چه زودتر از در درآمدى
ذكرش بخير ساقى فرخنده‌فال من * كز در مدام با قدح و ساغر آمدى
خوش بودى ار بخواب بديدى ديار خويش * تا ياد صحبتش سوى ما رهبر آمدى
فيض ازل به زور و زر ار آمدى بدست * آب‌خضر نصيبهء اسكندر آمدى
آن عهد ياد باد كه از بام و در مرا * هر دم پيام يار و خط دلبر آمدى
كى يافتى رقيب تو چندين مجال ظلم * مظلومى ار شبى بدر داور آمدى
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق * دريادلى بجوى دليرى سرآمدى