ساقيا يك جُرعه زان آب آتشگون كه من * در ميان پُختگان عشق او خامم هنوز
از خطا گفتم شبى زلف ترا مشك ختن * مىزند هر لحظه تيغى مو بر اندامم هنوز
پرتو روى تو تا در خلوتم ديد آفتاب * مىرود چون سايه هر دم بر در و بامم هنوز
نام من رفتست روزى بر لب جانان بسهو * اهل دل را بوى جان مىآيد از نامم هنوز
در ازل دادست ما را ساقى لعل لبت * جرعهء جامى كه من مدهوش آن جامم هنوز
اى كه گفتى جان بده تا باشدت آرام جان * جان بغمهايش سپردم نيست آرامم هنوز
در قلم آورد حافظ قصّهء لعل لبش * آب حيوان مىرود هر دم ز اقلامم هنوز
[ 266 دلم رميدهء لولىوشيست شورانگيز ]
دلم رميدهء لولىوشيست شورانگيز * دروغ وعده و قتّالوضع و رنگآميز
فداى پيرهن چاك ماهرويان باد * هزار جامهء تقوىّ و خرقهء پرهيز
خيال خال تو با خود به خاك خواهم برد * كه تا ز خال تو خاكم شود عبيرآميز
فرشته عشق نداند كه چيست اى ساقى * بخواه جام و گلابى به خاك آدم ريز
پياله برفكنم بند تا سحرگه حشر * بمى ز دل ببرم هول روز رستاخيز
فقير و خسته بدرگاهت آمدم رحمى * كه جز ولاى توام نيست هيچ دستآويز