[ شرح ] غزل 473
بيت 1 : وقت را . . . : حد اكثر استفاده را از زمان گذران بكن و آگاه باش كه محصول زندگىات همين يك لحظه است ! بيت 2 : كامبخشى . . . : روزگار در ازاى مرادبخشى به تو ، نقد عمرت را مىگيرد . كوشش كن كه در عوض اين نقد گرانبها ، حد اكثر بهره از شادى نصيبت شود .
بيت 3 : بگذرم : منظور مرگ است . حرامت باد گر : نفرين شرطى سرو : درختى زيبا و هميشه سبز بنشانى : غرس كنى . - اى باغبان هستى ! بر تو حرام باد اگر پس از مرگ من به جاى من ، سرو قامتى به جز دلدار غرس كنى .
بيت 4 : پشيمان : پشيمان از توبهى شرابخوارى ذوق باده : شوق لذت باده
بيت 5 : محتسب : مأمور نهى از منكر اين قدر كه صوفى را : به اندازهاى كه صوفى اطلاع دارد . جنس خانگى : شرابى را كه محرمانه در خانه مىاندازند . لعل رمانى : سنگى گرانبها و سرخفام رمّان : دانهى انار سرخ منظور است . - مأمور نهى از منكر ، اطلاعاتش دربارهى شراب به اندازهى صوفى نيست كه بداند شراب خانگى به سرخى دانههاى انار است ( تعريض و كنايهاى است به صوفى ) . بيت 6 : مستيز : ستيزه مكن . خاتم سليمانى : انگشتر حضرت سليمان ( ع ) منقش به اسم اعظم « * » - از آه آنان كه به هنگام سحر با خدا به مناجات مىنشينند ، غافل مشو و با آنان ستيزه مكن . زيرا همان گونه كه حضرت سليمان ( ع ) در پناه انگشتر منقش به اسم خدا بر جهان فرمانروايى مىكرد ، بقاى سلطنت تو هم به دعاى شبخيزان بستگى دارد ، پس آنها را ميازار ! ( مخاطب حافظ در اين بيت شاه شجاع است كه در اواخر سلطنتش با حافظ بدرفتارى مىكرده است . ) بيت 7 : پند عاشقان . . . : نصيحت عاشقان را قبول كن ؛ غم دل به خود راه نده ؛ ايام را به خوشى بگذران و بدانكه دنيا خيلى بىارزش است . بيت 8 : يوسف « * * » : فرزند يعقوب كه در كنعان اقامت داشت . پير كنعان : حضرت يعقوب مقيم در كنعان عجب ببينم : كنايه از حالت نزار يعقوب در غم از دست دادن فرزند دلبندش . بيت 9 : رندى : وارستگى طبيب نامحرم :
زاهد بيت 10 : تيز مىروى : سريع مىروى . ترسمت فرومانى : مىترسم كه خسته شوى !
بيت 11 : ناوك چشمت : مژگان چشم « تشبيه » گوش داشتم : حفظ كردم . پيشانى : صلابت و قدرت - دلم را از آماج تير نگاهت حفظ كردم ولى ابروى كمانىات با صلابت و قدرت دلم را مىربايد . بيت 12 : جمع كن : از پريشانى خلاص كن . - اى محبوبى كه شكن زلفت مركز تجمع دلهاى پريشان عاشقان است ! با عنايتى حافظ را از پريشانى خلاص كن ( خطاب به شاه شجاع ) .
بيت 13 : گر تو . . . : اكنون كه تو اى محبوب سنگدل نظر لطفى به ما ندارى ، ما زبان حال خود را از طريق وزير هوشمندت خواجه جلال الدين توران شاه عرضه مىداريم .
هامش
* در مورد انگشتر سليمان به غزل 390 نگاه كنيد .
* * به زيرنويس غزل 9 نگاه كنيد .