[ شرح ] غزل 472 « * »
بيت 1 : احمد اللّه . . . : ستايش خداى را كه سلطانى دادگستر ( احمد ابن شيخ اويس ) را به سلطنت كشور عراق برگزيد .
بيت 2 : مىزيبد : زيبنده و شايسته است .
بيت 3 : ديده ناديده . . . : چشم من تو را نديده به بخت بلندت ايمان آورد . به خانهى چشمم خوش آمدى . اى تويى كه تا اين اندازه از لطف خدا برخوردارى .
بيت 4 : دولت احمدى و معجزهى سبحانى : قدرت روحانى حضرت محمد ( ص ) و معجزهى پروردگار
ماه اگر بدون اجازهى تو طلوع كند ، معجزهى پروردگار و قدرت روحانى حضرت محمد ( ص ) آن را دو نيم مىكند .
بيت 5 : جلوهى بخت تو : درخشش بخت تو تو هم جانى و هم جانان : تو هم روح پاكى و هم محبوب
بيت 6 : برشكن كاكل . . . : كاكل زلفت را به شيوهى تركان تاب بده و به خودت مغرور شو . چرا كه در تو بخشندگى خاقان چين و جهانگشايى چنگيز مغول ديده مىشود .
بيت 7 : گرچه دوريم . . . : اگر چه به شخص غايبى ، در نظرى مقابلم ؛ بعد مكان در سفر محبت و اخلاص مفهومى ندارد . « * * »
بيت 8 : حبّذا . . . : خوشا به دجلهى بغداد و شراب خوشبوى گل پارسى : به كنايه سلطان وقت شيراز .
از دلدار شيرازىام ( سلطان وقت شيراز ) بهرهاى حاصل نشد . خوشا بغداد و كنار دجله و شراب معطرش .
بيت 9 : سر عاشق . . . : سرى كه فداى دوست نشود ، بار گرانى بر دوش است .
هامش
* در مدح احمد ابن شيخ اويس
* *معرفت قديم را بَعد حجاب كى شود * گرچه به شخص غايبى در نظرى مقابلم« سعدى »