غزل 466 [ اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى ]
1 اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى * وين دفتر بىمعنى غرق مى ناب اولى
2 چون عمر تبه كردم چندان كه نگه كردم * در كنج خراباتى افتاده خراب اولى
3 چون مصلحتانديشى دور است ز درويشى * هم سينه پر از آتش هم ديده پرآب اولى
4 من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت * اين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولى
5 تا بىسروپا باشد اوضاع فلك زين دست * در سر هوس ساقى در دست شراب اولى
6 از همچو تو دلدارى دل بر نكنم آرى * چون تاب كشم بارى زان زلف بتاب اولى
7 چون پير شدى حافظ از ميكده بيرون آى * رندى و هوسناكى در عهد شباب اولى