[ شرح ] غزل 464
بيت 1 : بگرفت كار . . . : زيبايى تو و عشق من هر دو به حد كمال رسيدهاند . خوش باش كه اين هر دو را زوالى نيست .
بيت 2 : در وهم . . . : در وهم و پندار هم نمىتوان باور كرد كه عقل بتواند صورتى زيباتر از اين جمال را تصور كند .
بيت 3 : شد : خواهد شد ، مىشود . حظ عمر : لذت زندگى روزى : يك روز روزى :
نصيب
اگر در طول عمر فقط يك روز وصال تو ، روزى و نصيب ما شود ، بهره از زندگى را گرفتهايم . ( روزى و روزى « جناس » )
بيت 4 : آن دم . . . : با تو يك سال برايم لحظهاى است و بىتو لحظهاى ، سالى .
بيت 5 : چون من . . . : من كه هرگز از پريشانى خيال به خواب نمىروم ، چگونه ممكن است خيال تو را در خواب ببينم ؟
بيت 6 : هلالى : مانند هلال باريك و لاغر
بر دل من رحم آور ؛ زيرا از عشق رخسار چون خورشيد درخشان تو ، پيكرم مانند هلال ماه باريك و لاغر و ناتوان شده است .
بيت 7 : احتمال : بردبارى ، تحمل
حافظ اگر طالب وصال هستى ، بايد بردبار باشى و از ناله و شكايت دست بردارى .