[ شرح ] غزل 455
بيت 1 : بوالهوسى : هوسبازى به پيرى برسى : پير شوى ، عمر طولانى بكنى « دعا » ( به ايهام ، به مرشد و راهنما دست پيدا كنى . )
بيت 2 : شكر : خوبى ، محاسن
چه محاسنى در اين شهر وجود دارد كه شاهبازان راه طريقت راضى شدهاند به خاطر آن ، مقام و منزلت خود را تا جايگاه مگس پايين بياورند ؟ ( انتقاد از مشايخ طريقت )
بيت 3 : دوش : ديشب خيل غلامان درش : جمع بندگان آستان مباركش بارى چه كسى ؟ : تو كيستى ؟
بيت 4 : نافه : مادهى خوشبويى كه با شكافتن ناف آهو به دست مىآيد . مشكيننفس : خوبى ، خوش خويى - همان گونهاى كه ناف آهو به خاطر داشتن مادهى خوشبو به خون آغشته مىشود . آنان كه به خوش خويى و نيك نفسى شهره آفاقاند نيز بايد خون دل بخورند و با دلى پرخون روى خندان داشته باشند .
بيت 5 : كوه طور : كوهى است در شبه جزيرهى سينا ( درهى طوى ) كه حضرت موسى ( ع ) در آن وادى ( دره ) نور الهى را در درختى شعلهور مشاهده كرد و سخن حق تعالى را از آن درخت شعلهور شنيد كه مىگفت : «
إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ، إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً »
( من پروردگار تو هستم ، كفش از پاى درآور كه اكنون در مكان مقدس قرب الهى در وادى طوى هستى . ) لمع البرق . . . : از كوه « طور » آتشى درخشيد و من آن را ديدم پس شايد ( شايسته است ) كه براى شما شعلهاى از آن بياورم . ( اين بيت اقتباس از سه آيهى قرآن كريم است . آيات 10 و 7 و 29 سورههاى « طه » ، « نمل » و « قصص » )
بيت 6 : وه : صوتى است براى بيان تعجب غلغل : سر و صدا جرس : زنگ كاروان
بيت 7 : صفير : آواى پرندگان طوبى : درختى است در بهشت .
حيف از تو پرندهى خوشآوا نيست كه خود را در قفس دنيا محبوس كردهاى ؟ پرواز كن و از سر شاخههاى درخت بهشت چهچهه بزن .
بيت 8 : مجمر : آتشدان ، عودسوز نفسى : لحظهاى خوش نفسى : بوى خوش
براى اين كه لحظهاى دلدار ما را در دامانش بگيرد ( دست من به دامان يار برسد ) ، جانم را به عوض « عود » « * » و مشك در آتشدان گداختم .
بيت 9 : چند پويد . . . : اى دلدار ! تا به كى حافظ براى وصال تو به هر طرف بدود ، خدا راه وصل تو را به من آسان كند .
هامش
* « عود » يا چوب هندى ، چوب خوشبويى است كه براى معطر كردن هوا در آتشدان مىاندازند .