[ شرح ] غزل 456
بيت 1 : كوش : كوشش كن . خوشدل : شاد كه بسى گل بدمد : كه گلهاى بسيارى شكوفا خواهد شد . باز : دوباره و نيز به معناى وا ، شكوفا ( ايهام ) تو در گل باشى : در گور باشى .
بيت 3 : چنگ : سازى داراى 46 سيم كه با انگشتان دست مىنوازند . پرده : به ايهام ، آهنگ وعظ : پند كه قابل باشى : كه نصيحتپذير باشى .
بيت 4 : هر ورقى دفتر حالى دگر : هر برگى در چمن روزگار ( روزگار ) ، خود كتابى است از صنع و معرفت الهى ؛ حيف است كه از همهى اين آثار معرفت بىخبر باشى .
برگ درختان سبز در نظر هوشيار * هر ورقى دفترى است معرفت كردگار
« سعدى »
بيت 5 : نقد عمرت : سرمايهى عمرت گزاف : بيهوده قصه مشكل : مسئله خلقت
بيت 6 : اگر واقف منزل باشى : اگر از مقصد آگاه باشى .
اگر چه راه تا نزد دوست خطرناك و دور است ؛ ولى اگر عارف و مرد حق باشى ، اين طريقت را آسان سپرى مىكنى .
بيت 7 : حافظا گر . . . : حافظ ! اگر بخت يارت باشد ، به وصال آن دلبر زيبا نايل مىشوى .