[ شرح ] غزل 454
بيت 1 : ز كوى يار . . . : نسيم بهارى از جانب كوى دلدار مىوزد ؛ اگر از اين نسيم كه بوى خوش يار را به همراه دارد مدد بخواهى ، دلت به نور حقيقت روشن مىشود .
بيت 2 : خرده : هاك گل ، دانههاى ريزى در وسط گل ، در اينجا منظور مختصرى زر و سيم است . خدا را : به خاطر خدا قارون « * » : مرد ثروتمندى در زمان حضرت موسى ( ع ) مختصر موجودىات را صرف خوشى كن كه هوس زراندوزى ، قارون را به نابودى كشيد !
بيت 3 : چرخ فيروزى : آسمان مينايى تخت فيروزى : نام لحنى از الحان موسيقى در عصر حافظ - بلبل از جام وصال گل آن چنان مست شده است كه آواى نواى تخت فيروزش به آسمان مىرسد .
بيت 4 : به صحرا رو . . . : براى كم شدن غصه و غم ، به صحرا برو .
بيت 5 : فيروزه ايوان : زير طاق مينايى آسمان ، جهان فانى خلود : اقامت دايم ، جاودانگى مجال عيش فرصت دان : حد اكثر استفاده را براى خوشگذرانى ببر .
بيت 6 : ترك : به ايهام در مصراع دوم « تكه پارچههاى كلاه » منظور است « * * »
بيت 7 : سخن در پرده . . . : سربسته و خصوصى اشاره مىكنم كه همچون گل از غنچه عزلت و تنهايى خارج شو و به شادى بپرداز كه فرصت عيش و خوشى ناچيز است و مانند سلطنت « مير نوروزى » « * * * » بيش از پنج روز نيست . بنابراين كبر و غرور را كنار بگذار .
بيت 8 : نوحهء قمرى : ناله غمبار قمرى شبانروزى : شبانه روزى طرف : كنار
بيت 9 : ميى دارم . . . : شرابى به صافى جان دارم و صوفى آن را بد مىداند . خداوندا ! هيچ عاقلى را با بخت بد ( صوفى نادان ) قرين مفرما .
بيت 10 : يار شيرين شمع : عسل است ، در قديم شمع را از موم جدا شده از عسل مىساختهاند . - اى شمع ! از يار شيرينت جدا شدى . تقديرت اين بوده ، چارهاى جز سوختن و ساختن ندارى .
بيت 11 : عجب : غرور و تكبر هنى : آسان ، بىدردسر
خوشى و شادمانى با دانش و علم منافات ندارد . نبايد به غرور علم از خوشدلى چشم
هامش
* به زيرنويس غزلهاى 23 و 49 نگاه كنيد .
* * در زمان صفويه كلاه سربازان 12 ترك داشت كه بر هر ترك نام يك امام نوشته شده بود .
* * * در قديم رسم بوده است كه در شروع سال نو براى تفريح يكى از غلامان دربار شاه را به مدت پنج روز تاج بر سر مىنهادهاند و اوامرش را اجرا مىكردهاند .