[ شرح ] غزل 441
بيت 1 : چه بودى ار : چه مىشد اگر آن ماه : به استعاره معشوق
اگر آن دلدار ماه رخسار با ما مهربانى مىكرد ، حال ما بسى بهتر از اكنون بود .
بيت 2 : طره : زلف ، كاكل
قيمت بوى خوش سر موى دلدار ، هزار جان گرامى است . به عبارت ديگر ، براى نسيم خوش هر سر موى دلدار بايد هزار جان گرامى را قربان كرد !
بيت 3 : برات : حواله ، ورقهى بهادار برات خوشدلى : تشبيه خوشدلى به برات نشان امان از بد زمان : مهر ايمنى از حوادث بد روزگار
خداوندا ! چه مىشد اگر نعمتهاى تو از حوادث بد روزگار در امان بود .
بيت 4 : سرير عزت : تخت افتخار و سربلندى
اگر زمانه مىخواست كه من سربلند باشم ، خاك درگاه تو را اقامتگاهم مىكرد .
بيت 5 : روان بودى : به ايهام ، اطاعت امر
اى كاش همان گونه كه اشك از پس پردههاى چشم خارج مىشود ، محبوب از پس پردهى غيب نمايان مىشد و ما فرمانش را به دو ديدهى منّت قبول مىكرديم .
بيت 6 : اگر نه . . . : اگر دايرهى عشق محدود و بسته نبود و امكان ورود به آن ميسر بود ، حافظ سرگشته در مركز آن قرار مىگرفت .