[ شرح ] غزل 440
بيت 1 : باد : باد صبا ، پيك عاشقان حديث آرزومندى : حكايت اشتياق ، قصه شوق واثق شو : اعتماد كن .
سخر قصهء اشتياقم را به باد گفتم . ندا آمد كه به لطف الهى اعتماد كن ، به مرادت خواهى رسيد .
بيت 2 : گنج مقصود : مقصود به گنج تشبيه شده است مىرو : برو كه با دلدار پيوندى : تا به وصال يار برسى .
بيت 3 : نبود : نيست بازگفتن : تكرار كردن وراى حد تقرير : خارج از حدّ بيان
قلم را ياراى بيان راز عشق نيست و گفتار نمىتواند شرح اشتياق را بازگويد .
بيت 4 : الا : از اصوات تنبيه يوسف مصرى « * » : اشاره است به داستان حضرت يوسف ( ع ) ، فرزند يعقوب
اى يوسف كه فرمانروايى بر كشور مصر تو را مغرور داشته ! از حال پدر پير در گوشهى محنت نشستهات جويا شو ، مهر پدر و فرزندىات كجا رفته ؟
بيت 5 : رعنا : زن دورو و فريبكار ، عجوزه
در سرشت عجوزهء فريبكار جهان ترحم و شفقت وجود ندارد ، تو چه سادهدلى كه از او محبت توقع دارى و دل به او مىبندى ؟ !
بيت 6 : هما : مرغ خوشبختى كه خوراكش استخوان است سايهء همت : سايهء دولت و سعادت
حيف از هماى والامرتبهاى كه دل به استخوانى خوش كند و سايه دولتش را بر فرومايگان اندازد ؟ به كنايه ، دون شأن انسان است كه به دنيا و تعلقات دنيوى دلبستگى داشته باشد .
بيت 7 : در اين بازار : دنياى خاكى درويش : تهىدست ، قانع منعم : توانگر
خداوندا ، به نعمت فقر و قناعت توانگرم فرما .
بيت 8 : تركان سمرقندى : زنان سمرقند كه به زيبايى مشهور عالماند .
هامش
* به زيرنويس غزل 242 و غزل 23 نگاه كنيد .