غزل 441 [ چه بودى ار دل آن ماه مهربان بودى ]
1 چه بودى ار دل آن ماه مهربان بودى * كه حال ما نه چنين بودى ار چنان بودى
2 بگفتمى كه چه ارزد نسيم طرهى دوست * گرم به هر سر مويى هزار جان بودى
3 برات خوشدلى ما چه كم شدى يا رب * گرش نشان امان از بد زمان بودى
4 گرم زمانه سرافراز داشتى و عزيز * سرير عزتم آن خاك آستان بودى
5 ز پرده كاش برون آمدى چو قطرهى اشك * كه بر دو ديدهى ما حكم او روان بودى
6 اگر نه دايرهى عشق راه بر بستى * چو نقطه حافظ سرگشته در ميان بودى