تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 899

مساهمون:

ص٨٩٩

[ شرح ] غزل 435

بيت 1 : مدعى : منافق ، واعظ غير متعظ خودپرستى : خودخواهى و غرور و نخوت بيت 2 : عاشق شو . . . : عشق بورز و گرنه در پايان عمرت متوجه مىشوى كه به فلسفه‌ى آفرينشت كه عشق‌ورزى بوده است ، پى نبرده‌اى . بيت 3 : دوش : ديشب صنم : بت ، به كنايه معشوق مجلس مغان : بزم مجوسان ( مجوس : گبر و آتش‌پرست ) با كافران . . . : اگر كافر نيستى ، اگر مرا دوست ندارى ، براى چه به مجلس بزم كافران آمده‌اى ؟ پس كافرى و كافران را دوست دارى . بيت 4 : سلطان من : فرمانرواى قلب من خدا را : تو را به خدا سوگند ، رحم كن زلفت شكست ما را : گيسوى سياهت كشور قلب مرا تسخير كرد . سياه : به ايهام دور « گيسوى معشوق » و به ايهام نزديك « غلام سياه در مقابل سلطان » « * » درازدستى : تجاوز ، ظلم بيت 5 : نرگس : گلى زيبا ، به كنايه چشم معشوق مستور : ضد مست ، پرهيزكار چون : چگونه مستى : اشاره است به چشم مست دلدار ما دام كه چشم خمار تو ما را به حالت مستى مىبرد ، چگونه مىتوان پرهيزكار بود ؟
چون چشم تو دل مىبرد از گوشه‌نشينان * همراه تو بودن گنه از جانب ما نيست
بيت 6 : فتنه : در اين بيت عذاب معنى مىدهد . سركشى : غرور و تكبر زمانى : لحظه‌اى بيت 7 : عشقت به . . . : تصور نكن كه به سرعت برق از من گريخته‌اى ، با سرعت باد تعقيبت مىكنم .
هامش
* در قديم براى سياه‌پوستان ارزشى قايل نبودند و آن‌ها را به كارهاى پست مىگماشتند و به غلام سياه مشهور بوده‌اند . « حاجى فيروز » نوروز ، نماد همان غلام سياهان است .