تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 901

مساهمون:

ص٩٠١

[ شرح ] غزل 436

بيت 1 : غاليه : ماده‌ى خوش‌بو خط : به ايهام ، خط سبزه‌ى عذار ، موهاى تازه‌رسته بر گرد صورت نوجوانان ( ريش ) غاليه خط : سبزه عذار مشكين ، منظور دلدار زيباست . اگر آن دلدار زيبا با دست خطى ( نامه‌اى ) ما را خوشحال كند ، روزگار طومار وجود ما را نمىپيچد و ما را به ديار نيستى نمىفرستد . بيت 2 : هر چند . . . : اگر چه از نهال هجران ميوه‌ى وصال به دست مىآيد ، ولى چه خوب بود اگر باغبان عالم هرگز چنين نهالى نمىكاشت . بيت 3 : آمرزش : بخشش گناه حورى : زنان چشم سياه بهشتى ، حورالعين‌سرايى چو بهشتى : خانه‌اى مثل بهشت . كسى كه در اين دنيا دلبرى زيبا و مسكنى مصفا دارد ، آمرزيده است . بيت 4 : مصطبه : محلى بلندتر از كف اتاق ، سكو تنعم : با ناز و نعمت زندگى كردن بالش : متكا ، آنچه هنگام خوابيدن زير سر مىنهند . عشق با درد و رنج همراه است ، وقتى بالش زربفت نداريم ، خشت زير سر مىگذاريم . بيت 5 : باغ ارم : نام شهرى مانند گلستان ، همتاى گلزار بهشت كه شداد پسر عاد نبى ساخت و از سر نخوت و تكبر ، دعوت عاد را به يكتاپرستى نپذيرفت . اگر يك شيشه شراب و دلدارى زيبا و باغ و چمن مصفا به دست آوردى ، مقامى بالاتر از شدّاد خواهى داشت . بيت 6 : دنى : پست و فرومايه زشتى : منظور دنيا بيت 7 : آلودگى خرقه : منظور جامه‌ى صوفيان رياكار است . عالمان و زاهدان بىعمل و فاسد و رياكار در لباس تقوى ، دنيا را به نابودى مىكشند . كجاست سالك صاحب‌دل و پاكيزه سرشتى كه رهبرى دنيا را به عهده بگيرد ؟ بيت 8 : هشت : هشتن ، گذاشتن چه كردى كه نهشتى : جز رها كردن سر زلف تو ، چه مىتوانست بكند ؟ تقدير الهى بر اين بود كه حافظ سر زلف تو را رها كرد ، چاره‌ى ديگرى نداشت .