[ شرح ] غزل 436
بيت 1 : غاليه : مادهى خوشبو خط : به ايهام ، خط سبزهى عذار ، موهاى تازهرسته بر گرد صورت نوجوانان ( ريش ) غاليه خط : سبزه عذار مشكين ، منظور دلدار زيباست .
اگر آن دلدار زيبا با دست خطى ( نامهاى ) ما را خوشحال كند ، روزگار طومار وجود ما را نمىپيچد و ما را به ديار نيستى نمىفرستد .
بيت 2 : هر چند . . . : اگر چه از نهال هجران ميوهى وصال به دست مىآيد ، ولى چه خوب بود اگر باغبان عالم هرگز چنين نهالى نمىكاشت .
بيت 3 : آمرزش : بخشش گناه حورى : زنان چشم سياه بهشتى ، حورالعينسرايى چو بهشتى : خانهاى مثل بهشت .
كسى كه در اين دنيا دلبرى زيبا و مسكنى مصفا دارد ، آمرزيده است .
بيت 4 : مصطبه : محلى بلندتر از كف اتاق ، سكو تنعم : با ناز و نعمت زندگى كردن بالش : متكا ، آنچه هنگام خوابيدن زير سر مىنهند .
عشق با درد و رنج همراه است ، وقتى بالش زربفت نداريم ، خشت زير سر مىگذاريم .
بيت 5 : باغ ارم : نام شهرى مانند گلستان ، همتاى گلزار بهشت كه شداد پسر عاد نبى ساخت و از سر نخوت و تكبر ، دعوت عاد را به يكتاپرستى نپذيرفت .
اگر يك شيشه شراب و دلدارى زيبا و باغ و چمن مصفا به دست آوردى ، مقامى بالاتر از شدّاد خواهى داشت .
بيت 6 : دنى : پست و فرومايه زشتى : منظور دنيا
بيت 7 : آلودگى خرقه : منظور جامهى صوفيان رياكار است .
عالمان و زاهدان بىعمل و فاسد و رياكار در لباس تقوى ، دنيا را به نابودى مىكشند .
كجاست سالك صاحبدل و پاكيزه سرشتى كه رهبرى دنيا را به عهده بگيرد ؟
بيت 8 : هشت : هشتن ، گذاشتن چه كردى كه نهشتى : جز رها كردن سر زلف تو ، چه مىتوانست بكند ؟
تقدير الهى بر اين بود كه حافظ سر زلف تو را رها كرد ، چارهى ديگرى نداشت .