[ شرح ] غزل 434
بيت 1 : اى دل . . . : اى دل ! همواره عشق بورز و لحظهاى از حالت قرب و توجه به معشوق ازلى غافل مشو . زمانى در راه معرفت الهى ( خداشناسى ) قدم بردار كه از همهى تعلقات دنيوى دلكنده باشى .
بيت 2 : قبله : جهت كعبه ، در اينجا منظور محبوب و مطلوب است .
تا موقعى كه جان در بدن دارى ، به او وفادار باش ؛ بدانكه هر كه و هر چه را بپرستى بهتر از خودپسندى و خودخواهى است .
به مىپرستى از آن نقش خود بر آب زدم * كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن
« حافظ »
بيت 3 : نسيم خوش : نسيم ملايم ، باد ملايم ، پيمودن راه عشق با دلشكستگى و ضعف و ناتوانى به نسيم روحافزا تشبيه شده است .
در مسير عشق به جانان بايد دلشكسته و خاضعانه قدم برداشت . چرا كه معشوق ازلى به دلهاى شكسته عنايت بيشترى دارد .
بيت 4 : مذهب طريقت : آيين سالكان راه حق ( عارفان ) طريق دولت : راه رسيدن به نيكبختى چالاكى و چستى : پختگى و آزمودگى خامى : بىتجربگى پختگى : به كمال رسيدن
در مذهب اهل طريقت بىتجربگى ، كفر است و پختگى ، سعادت و رستگارى .
بيت 5 : تا فضل . . . : تا وقتى كه به عقل و دانشت متكى باشى ، به معرفت حق نايل نخواهى شد . خودبين مباش تا رستگار شوى .
بيت 6 : در آستان . . . : در پيشگاه با عظمت جانان اگر با فروتنى عشق بورزى ، ذرهوار به خورشيد خواهى پيوست ، ولى اگر به دانش و فضلت مغرور باشى ، به خاك ذلت خواهى نشست .
در كوى او شكستهدلى مىخرند و بس * بازار خودپرستى از آن سوى ديگر است
بيت 8 : كوتهآستينان : زاهدان و صوفيان كه لباس آستين گشاد و كوتاه بر تن مىكنند .
درازدستى : تجاوز به حق ديگران و رياكارى
صوفى رياكار به شراب خوارى مشغول است و حافظ در حال عبادت و پارسايى . اى صوفيان رياكار ! تا چه وقت به حقهبازى ادامه مىدهيد .