[ شرح ] غزل 427
بيت 1 : پروا : توجه و التفات
شمع ، پروانهوار بر گرد چراغ رخسارت در گردش است و از انوار جمالت كسب نور مىكند ، ولى من آن چنان به تو مشغولم كه خود را فراموش كردهام و از خويشتن بىخبرم .
چنان پر شد فضاى سينه از دوست * كه ياد خويشتن رفت از ضميرم
بيت 2 : قيد : زنجير ، به زنجير كشيدن مجانين : ديوانگان سنبل زلف : دستهاى از گيسو كه به رخسار آورند .
تو عقل را هم كه مخالف عشقورزى بود ، گرفتار كمند زلف مشكينت كردى .
بيت 3 : به بوى : به هواى ، به اميد چه شد : مهم نيست
هزار جان فداى تو باد .
بيت 4 : رميده : مضطرب ، وحشتزده ز غيرت : از شدت غيرت و رشك دوش :
ديشب
با ديدن محبوب در كنار ديگرى از شدت غيرت زپادرآمدم .
بيت 5 : چه نقشها : چه حيلهها و نيرنگها فسون : نيرنگ افسانه : داستان چه نيرنگها زديم كه بىفايده شد ، در نزد او بىتأثير بود .
بيت 6 : آتش رخ : رخسار گلگون معشوق به « آتش » تشبيه شده است . سپند : اسفند ، دانههاى ريز و سياهى كه براى جلوگيرى از چشم زخم در آتش مىريزند ، خال سياه محبوب به « اسپند » تشبيه شده است . به : بهتر
بر آتش رخسار محبوب ، خال سياهش بهترين سپند است .
بيت 7 : صبا : باد بهارى ، پيك عاشقان پروانه : اجازه ، رخصت
وقتى كه شمع رخصت ديدار تو را يافت ، جانش را به مژدگانى به باد صبا تقديم كرد .
بيت 8 : مرا به . . . : موقعى كه من با بوسهاى از لب يار كامياب شدم ، با خود پيمان بستم كه هيچگاه سخن ديگرى جز حديث ساغر و پيمانه بر زبان نياورم ، هنوز بر سر پيمانى كه بستهام ، هستم .
بيت 9 : حديث : سخن ، نقل قول خانقه : خانقاه ، عبادتگاه هوا : هوس ، ميل