[ شرح ] غزل 426
بيت 1 : نزديك : به ، به جانب
با مركب خون دل به دوست نامه نوشتم و عرضه داشتم كه روزگار در فراق تو ، همانند روز قيامت است .
بيت 2 : صد علامت : صد نشان ، صد گونه
در فراق محبوب ، صد گونه علامت عشق در چشمان ما وجود دارد . فقط گريه علامت و نشانهى مهجورى من نيست . نشانههاى ديگرى مثل خوناب چشم و . . . وجود دارند .
بيت 3 : هر چند . . . : هر اندازه كه توانستم امتحان كردم ولى از جانان سودى حاصل نشد و وصال دست نداد . هركس كه آزموده را بيازمايد ، پشيمان مىشود . « آزموده را آزمودن خطاست »
بيت 4 : پرسيدم از . . . : از طبيبى حال عشقورزى به دوست را سؤال كردم ، گفت :
« دورى از دوست عذاب است و در كنارش سلامت » . هميشه با او باش كه وصال دوست از عمر جاودان بهتر است « حضورى گر همىخواهى از او غايب مشو »
بيت 5 : گفتم ملامت . . . : با خود گفتم كه اگر زياد خود را به دوست نزديك كنم و در اطراف سرايش به گردش درآيم ، خلق مرا ملامت خواهند كرد . به خدا سوگند كه هيچ عشقى را بدون ملامت نديدم . عاشق صادق آن است كه از ملامت نهراسد .
بيت 6 : حافظ چو . . . : حافظ در مقابل جان شيرينش خواستار چشيدن ساغرى از جام كرامت تو شد . به عبارت ديگر ، حافظ حاضر است در عوض بوسهاى از لبان تو ، جان شيرينش را بدهد .
وقتى خوش است ما را لابد نبيد بايد * وقتى چنين به جانى جامى خريد بايد « * »
« مولانا »
هامش
* نبيد : شراب