[ شرح ] غزل 425
بيت 1 : دامنكشان همىشد : با ناز مىخراميد . شرب زركشيده : پيراهن زربفت جيب : گريبان قصب : پيراهن ، شرب
دلدار در لباس زربفتش آن چنان با ناز مىخراميد كه صدها ماهرو از حسد ، گريبان پيراهن خود را دريدند .
بيت 2 : خوى : عرق ، به عرقى كه از بدن تراوش كند ( خوى بر وزن طى )
از تف آتش شراب ، قطرات عرق مانند شبنمى كه بر برگ گل بچكد ، بر رخسار لطيفش ديده مىشود .
بيت 3 : لفظ : سخن فصيح : گفتار روان چابك : رعنا چشمى خوش كشيده :
چشمى زيبا و درشت
بيت 4 : ياقوت جانفزايش : به استعاره لبان گلگون و روحپرور محبوب شمشاد خوش خرامش : اندام رعنايش
لبان جان پرورش از چشمهى لطافت سيراب شده و اندام خوش خرامش از ناز پرورش يافته است .
بيت 5 : لعل : سنگى گرانبها به رنگ سرخ ، به كنايه لب دلدار دلآشوب : دلانگيز آرميده : آهسته و آرام خراميدن
بيت 6 : آهوى سيهچشم : آهوى چشم سياه ، به استعاره دلدار حورى صفت دل رميده :
دل شيدا و عاشق
بيت 7 : زنهار : به هوش باش اهل نظر : صاحب نظر ، سالكان راه حق
بيت 8 : عتيب : ملامت ، عتاب
تا به كى از چشمان افسونگرت خشم و ملامت تحمل كنم . اى دوست خوب من ! يك روز هم با ناز و غمزه نظر عنايتى به ما كن .
بيت 9 : شريف : بزرگوار
بيت 10 : خواجه : منظور خواجه جلال الدين توران شاه وزير شاه شجاع است ميوه رسيده : انسان به كمال رسيده كه مقصود همان توران شاه است .
اگر به خدمت توران شاه برسم ، خدا را سپاس خواهم گفت .