غزل 423 [ دوش رفتم به در ميكده خوابآلوده ]
1 دوش رفتم به در ميكده خوابآلوده * خرقه تردامن و سجاده شرابآلوده
2 آمد افسوسكنان مغبچهى بادهفروش * گفت بيدار شو اى رهرو خوابآلوده
3 شستوشويى كن وانگه به خرابات خرام * تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده
4 به هواى لب شيريندهنان چند كنى * جوهر روح به ياقوت مذاب آلوده
5 به طهارت گذران منزل پيرى و مكن * خلعت شيب چو تشريف شباب آلوده
6 پاك و صافى شو و از چاه طبيعت به درآى * كه صفايى ندهد آب ترابآلوده
7 گفتم اى جان جهان دفتر گل عيبى نيست * كه شود فصل بهار از مى ناب آلوده
8 آشنايان ره عشق در اين بحر عميق * غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
9 گفت حافظ لغز و نكته به ياران مفروش * آه از اين لطف به انواع عتاب آلوده