[ شرح ] غزل 423
بيت 1 : دوش : ديشب خرقه تردامن : لباس ملوث به گناه سجاده شرابآلوده :
جا نماز به شراب آغشته شده .
ديشب با خرقه و سجادهء آلوده به گناه به ميكده رفتم .
بيت 2 : افسوس كنان : به حالت تمسخر و استهزا مغبچه : نوجوان زيبايى كه در دير مغان ساقىگرى مىكرد .
مغبچهى بادهفروش تمسخركنان گفت : « بيدار شو ، اى سالك غافل . . . »
بيت 3 : شستوشويى كن : خود را از آلايشها و تعلقات دنيا پاك كن . دير خراب :
صومعهى معنويت . - . . . خود را از لوث تعلقات دنيوى پاك كن و با نيّت خالص به صومعهى معنويت گام بگذار تا مبادا اين مكان مقدس را آلوده كنى .
بيت 4 : شيريندهنان : زيبارخان نوشينلب جوهر روح : گوهر جان ياقوت مذاب :
شراب سرخ بيت 5 : طهارت : پاكى ظاهر و باطن منزل پيرى : مرحله پيرى خلعت :
پيراهن ، لباس شيب : سالخوردگى ، پيرى تشريف : جامه شباب : جوانى
مغبچه گفت : « تا كى به خاطر عشق مجازى زيبارخان نوشينلب ، گوهر جانت را به شراب آلوده مىكنى ؟ مرحله پيرى را با پاك دامنى سپرى كن و مانند ايام جوانى دامنت را به گناه آلوده مكن .
بيت 6 : چاه طبيعت : چاه هوا و هوس و آلايشهاى دنيوى آب ترابآلوده : آب گلآلود - خودت را از آلايشهاى دنيوى و هوا و هوس نفس پاك كن تا صفاى آب زلال را به دست آورى كه آبگلآلود را صفايى نيست . ( هوا و هوس و تعلقات دنيوى به آب گلآلوده تشبيه شده است . )
بيت 7 : جان جهان : روان اهل عالم دفتر گل : خرمن گل به دفتر تشبيه شده است .
در پاسخ مغبچه كه مرا به ننوشيدن شراب نصيحت مىكرد ، گفتم : « اى جان اهل عالم ! گل كه نماد پاكى و طهارت است ، با چند قطره شرابى كه در فصل بهار بر روى آن بپاشند ، هرگز آلوده نمىشود ؛ يعنى اگر من در فصل بهار در گلزار جامى شراب بنوشم ، نبايد عيبم كنند . چرا كه عاشقان ثابت قدم در درياى ژرف تعلقات دنيوى فرورفتند ولى قطرهاى آب بر بدن آنها ننشست و آلودهى لذتهاى دنيوى نشدند .
بيت 9 : گفت حافظ . . . : مغبچه با عنايت آميخته به عتابى گفت : « حافظ ! با نكتهسنجى و لطيفهگويى اعتراف به بادهنوشى نكن » . فرياد از اين همه لطف آميخته به سرزنش !