[ شرح ] غزل 420
بيت 1 : پرده برانداختن : از حجاب بيرون آمدن ، بىحجاب شدن تاختن : دويدن .
ناگهان از حجاب بيرون آمدهاى و مست از خانه بيرون دويدهاى ، يعنى چه ؟ « اعتراض » بيت 2 : رقيب : پردهدار صبا : باد بهارى .
زلف را پريشان كردهاى و آن را به دست باد سپردهاى . مطيع فرمان پردهدار شدهاى و با همه از در سازش در آمدهاى يعنى چه ؟ چه منظورى از اين كارها دارى ؟ « اعتراض »
بيت 3 : شاه خوبانى . . . : خسرو خوبانى و محبوب گدايان شدهاى . چرا قدر منزلت و مرتبهى خود را نشناختهاى و تا اين حد ، خود را كوچك كردهاى ؟ « اعتراض »
بيت 4 : نه سر زلف . . . : ابتدا خودت مرا اسير گيسوانت كردى ، چه شد كه اكنون مرا به زمين مىاندازى و نابودم مىكنى ؟
بيت 5 : سخنت . . . : گفتار شيرينت راز دهان تنگت را فاش كرد . چرا كه قبل از سخن گفتن به علت تنگى دهانت ، همه تصور مىكردند دهان ندارى و كمربندت ، راز كمر باريكت را بر ملا كرد . چرا كه اگر كمربند نمىبستى ، آن قدر كمرت باريك است كه كسى تصور نمىكرد ، تو كمرى داشته باشى . بنابراين در هر دو مورد خودت مقصرى پس چرا از ما ناراحتى و شمشير به روى ما مىكشى ، يعنى چه ؟
بيت 6 : هركس از . . . : در قمار عشق همه با تو صميمانه بازى كردند ولى تو با همه دغلبازى كردى . يعنى چه ؟
بيت 7 : حافظا . . . : حافظ ! اكنون كه محبوب خانهى دل غمگين تو را با قدوم مباركش منور كرده ، چرا سراى دل را براى پذيرايى او آماده و بيگانگان را از آن خارج نكردهاى ؟