غزل 420 [ ناگهان پرده برانداختهاى يعنى چه ]
1 ناگهان پرده برانداختهاى يعنى چه * مست از خانه برون تاختهاى يعنى چه
2 زلف در دست صبا گوش به فرمان رقيب * اين چنين با همه در ساختهاى يعنى چه
3 شاه خوبانى و منظور گدايان شدهاى * قدر اين مرتبه نشناختهاى يعنى چه
4 نه سر زلف خود اول تو به دستم دادى * بازم از پاى در انداختهاى يعنى چه
5 سخنت رمز دهان گفت و كمر سرّ ميان * وز ميان تيغ به ما آختهاى يعنى چه
6 هركس از مُهرهى مِهر تو به نقشى مشغول * عاقبت با همه كج باختهاى يعنى چه
7 حافظا در دل تنگت چو فرودآمد يار * خانه از غير نپرداختهاى يعنى چه