[ شرح ] غزل 419
بيت 3 : داغ : نشان و علامتى است كه با آهن تفته بر بدن انسان يا حيوان مىگذارند .
داغ بندگى : داغى كه براى شناسايى بر بدن بردگان مىزدند .
بيت 5 : سرو : درختى هميشه زيبا و به كنايه معشوق ارغوان : گلى سرخ
گل و خاكى كه دلدار سرو قامت ما آن را پايمال كرد ، به يقين غبارش از خون گل ارغوان والاتر است .
بيت 6 : خلد : بهشت زنخ : چانه سيب زنخ : چانه و زير آن كه بر ملاحت زيبايان مىافزايد .
اى زاهد مرا به بهشت دعوت مكن كه سيب زنخ دلدار بسى از آن ميوههاى بهشتى كه تو وعده مىدهى ، لذيذتر است .
بيت 7 : به حكم آن كه : براى آن كه دولت : بخت و اقبال ، گدايى در كوى جانان به طالع سعد و بخت و اقبال مساعد تشبيه شده است .
خوش بختى از عمر دايمى كه قرين با سعادت نباشد ، به مراتب بهتر است .
بيت 8 : سر متاب : سرپيچى مكن رأى : فكر و انديشه بخت جوان : اقبال مساعد .
بيت 9 : مرواريد گوش : گوش از نظر شكل ظاهرى به صدف مرواريد تشبيه شده است .
بيت 10 : زندهرود : « زايندهرود » كه در اصفهان جارى است و دو پل معروف تاريخى « سى و سه پل » و « خواجو » بر روى آن قرار دارد . آبحيات : آبى كه حضرت خضر نبى ( ع ) از آن نوشيد و زندگى جاويد يافت . در اين مصراع منظور همان « زايندهرود » است . « تشبيه »
بيت 11 : سخن اندر . . . : سخن در دهان دوست همچون شكر شيرين است ، ولى غزليات حافظ از آن بهتر است .