[ شرح ] غزل 407
بيت 1 : مزرع سبز فلك : آسمان مينايى به كشتزار تشبيه شده است . داس : آلتى آهنى سركج و دم تيز و برنده با دستهى چوبى كه با آن حاصل مزارع را درو مىكنند . داس مه نو : هلال ماه به داس تشبيه شده است .
بيت 2 : بخفتيدى : به خواب رفتى سابقه : گذشته - به مزرع آسمان مينايى و داس هلال ماه نگريستم و از كشتهى خود ( اعمالم ) در مزرعهى دنيا و هنگام درو ( زمان كوچ از دنيا ) ياد كردم و به بخت گفتم : « چنان به خواب غفلت فرورفتى كه خورشيد دميد و عمرت به پايان رسيد و هنوز توشهاى از عبادت براى مسافرت به جهان باقى تهيه نكردهاى » . ندايى از غيب شنيدم كه گفت از گذشته نااميد مباش ، چرا كه لطف الهى زياد است و به كرم و رحمتش اميدوار باش .
لطف الهى بكند كار خويش * نكتهى سربسته چه دانى خموش
« حافظ »
بيت 3 : مجرد : وارسته مسيحا : حضرت عيسى چراغ تو : ضمير پاك تو .
اگر مسيحاوار - مجرد و پاك و وارسته - به آسمان روى ، خورشيد از نور ضمير پاك تو كسب روشنايى مىكند . « * » بيت 4 : تكيه مكن : اعتماد مكن . اختر شبدزد : روزگار ، كنايه از گردش ستارگان در شب است كه به « دزدان شبرو » تشبيه شدهاند . كاين عيّار : كه اين ولگرد شبانه كاووس و كيخسرو : نام دو تن از شاهان باستان ايران . - بر روزگار اعتماد مكن . چرا كه روزگار ( اين دزد چابك ) تاج كاووس و كمربند سلطنتى كيخسرو را از آنها دزديده و بساط سلطنت و عظمت آنها را در هم كوبيده است .
بيت 5 : لعل : سنگى گرانبها به سرخ رنگ گران داشتن : به ايهام ارزشمند نمودن ، قيمتى كردن - اگر چه گوشوارهى زر و لعلنشان بر زيبايى گوش و بناگوش مىافزايد ، ولى بايد دانست كه دوران سعادت و ثروت ، زودگذر است . نصيحت بشنو از ثروتت استفاده كن .
بيت 6 : بيدق : مهرهى « پياده » در بازى شطرنج گرو : شرط در بازى - چشم حسودان بدچشم از خال زيباى حسن تو دور باد كه تو در عرصهى شطرنج جمال فقط با راندن و جابهجا كردن يك مهرهى پياده بر ماه و خورشيد كه بهمنزلهى شاه و وزير صفحهى شطرنج آسماناند ، پيروز شدى .
منظور اين است كه محبوب ، از ماه و خورشيد زيباتر است . ( « پياده » ، « شاه » و « وزير » نام سه مهرهى شطرنج است . ) بيت 7 : خرمن ماه : هالهى دور ماه كامل ( بدر ) خوشهى پروين : عقد ثريا ، مجموع هفت ستاره به شكل خوشه انگور يا گلوبند در آسمان . - آسمان اين همه فخرفروشى و افاده نكن . چرا كه در بازار عاشقى ، خرمن ماه به اندازهى يك دانهى جو و عقد ثريا به دو دانهى جو ارزش ندارند . بيت 8 : زهد ريا : عبادت از روى رياكارى . - عبادت از روى رياكارى بنياد دين را سست مىكند و از بين مىبرد . حافظ ! اين خرقهى آلوده به ريا و تزوير را به دور بينداز و برو .
هامش
* به حضرت مسيح ( ع ) به واسطهى داشتن يك سوزن تا آسمان چهارم بيشتر اجازهى صعود داده نشد . آسمان چهارم خورشيد است .